آزادي اي آزادي، آزادي اي آزادي خوب.

√  درود!
√  تموم شد. بله تموم شد. سه تسويه حساب، آخرين مهر و امضا و در نهايت کارتي پرس شده بابت رسيد اينکه 17 ماه دين خودت رو ادا کردي. تموم شد و چيزي که در نهايت موند يه دنيا تجربه و خاطراته.
√  تموم شد. همه چي تموم شد. ديگه لازم نيست اون کوله پشتي رو تا آخر ایران با خودم ببرم. ديگه لازم نيست حرص و جوش بی نظمی های سیستم رو بخورم. ديگه حضور جديدي در کار نيست که برگردم و ببينم گند زدن به سيستم و بايد از نو همه چي رو مرتب کنم. ديگه لازم نيست که بشينم پاي درد دل سربازم و بشنوم که وقتي که مرخصي بودم گروهبان مفتخور و پدر سوخته  کادري همشونو سرکيسه کرده. ديگه لازم نيست واسه يکي دو روز زودتر مرخصي رفتن کلي کالري بسوزونم و فرمانده رو خر کنم. ديگه هيچ فرمانده تيپ احمقي وجود نداره که بخوام جلوش احترام بذارم. احمقي که اگه قپه هاشو از رو دوشش برداري بايد بره حمالي (آخ از اين احمق چه خاطره ها که ندارم!) ديگه نيازي نيست نگران اين باشم که کيوان مرادي (جوجه گروهبان کادريم!) داروي اشتباه به سربازا داده (سيپروفلوکساسين به عنوان خواب آور!!)  يا سي تا سوراخ کرده تا بتونه يه رگ بگيره! ديگه بازديد کننده اي در کار نيست که بياد ايراد بني اسراييل بگيره! ديگه تموم شد!
    و اما..
√  دلم تنگ ميشه! با وجود همه خوب و بدش دلم تنگ ميشه! واسه اون کوهها ، رودخونه کنگير و تلخاب، مشعل گاز نفت شهر که نور شبانش احساس غرور ملي عجيبي بهم ميداد، عشاير مفلوک خانه بدوش ميليونر! دلم واسه خيلي از اسما تنگ ميشه: کاني شيخ، ابوغريب، گيسکه، تلخاب، تنگه بيجار،کله جوب، ورگچ، قلعه دمرل خان، تپه شريفان، پل هفت دهنه، وارولین، سامواپا، پایگاه پرچم، پایگاه آتشبار، گردنه قلاجه، تونل رنو، سومار، نفت شهر، صالح آباد، قصر شيرين، گيلان غرب، ايوان، ايلام و مهران.
√  دلم تنگ ميشه واسه اون روزايي که آمبولانسو ميدزديديم بريم تلفن بزنيم! واسه اون روزايي که از خواب پا ميشديم ميديديم ساعت 12 ظهره! واسه اون روزايي که دريچه کولر واسم پنجره اي از بهشت بود! واسه اون سرو کله زدنهاي با کيوان، زبون بازياي ترکزبان ، عشق نظام اصلاحی و ژست آبدوغ خیاری  ستوانهای تطبیقی! واسه رضا سربازم که همه هم و غمش اين بود که مبادا اربابش ازش دلگير بشه! واسه اصفهوني بازياي ارجمندي، دودره بازياي هوشيار، دودوزه بازياي شکرخواه، آب زيرکاهي رحيم بردي يزداني و بد عنقي هاي نيکوزاد! واسه اون پورسلطاني شکموي غرغرو، اون لهجه ترکي گل پرور، ادب رسولي و صدها آدم ديگه که از يک ثانيه تا يک سال باهاشون خاطره دارم! دلم واسه اون ورق بازياي پر تقلب تنگ ميشه! واسه مهندس خورشید طلب که همیشه تو شرط میباخت! واسه اون 13 روزی که علی باهام بود و بهترین روزهای خدمتم بود! واسه آدمایی که نمیدونستن اینترنت چیه!  واسه اسبمون دماوند که غير از من همه رو زمين زد! واسه رکس سگمون که بلاي جون گربه ها بود! واسه اون گنجشکايي که جيک جيکشون زنگ ساعتمون بود! واسه اون باروناييکه اگه شروع ميشد تموم شدنش با خدا بود!  واسه اون مبايلي که 20 روز تو کماي No Service ميموند! واسه آنتن تويوتاي فرماندهي که با ديدنش ازدور، همه در ميرفتن! واسه اون شبايي که من راننده رو سرگرم ميکردم تا بچه ها يخ بدزدن! واسه اون موقعهايي که کولر اتاق دکتر ميشد قبله حاجات و مجبور بودي هزار تا مزاحم رو تحمل کني! واسه اون رودخونه پشتيمون که کفش از سنگ مرمر بود! واسه اون کرانه مرزی که با دیدن خاک عراق کلی ناله و نفرین حواله صدام میکردم! واسه اون به ظاهر روستاییایی که هر کدومشون اطلاعاتی یه ارگان بودن! واسه عبدلله تبریزی و دبیریان بدبخت که با بنز افتادن تو رودخونه! واسه آخرین لحظاتی که با خالق نیا بودم و جلوی چشمام مین ضد تانک تیکه پارش کرد! واسه فرمانده گردان مهندسی که تمام دغدغش گوسفنداش بودن! واسه ماستهایی که اکبری از ده واسمون میفرستاد! واسه Rani های 250 تومنی! کرایه های ارزون سنندج و چاپیدن راننده های ترمینال کاویانی کرمانشاه! واسه اون دره شیطان که برای من دروازه تمدن بود! واسه تانکهای سوخته و آهن فروشا،میدانهای مین و گروهبانای 121 که با جونشون بازی میکردن، گلوله های عمل نکرده و سربازای کیسه بردوشی که باید همه رو جمع میکردن، کولر آمبولانس و چشمهای پرحسرت! واسه اون پوتینم که سگ خوردش! واسه اون دستگاه VCD که حفاظت تو کف گرفتنش موند! واسه اون "مار تو لیوانی" که رو تانکر بهداری نقاشی کردم! واسه اون شعار من در آوردی بهداری " خدا یکی، دکتر یکی!!!!!!!! " و .... .  دلم واسه خیلی چیزا تنگ میشه! چیزایی که هرگز از یادم نمیره! و آدمهایی که چه خوب و چه بد، چه سالم و چه معتاد، چه ساده و چه کلاش و چه کادر و چه وظیفه، به خاطر نگهبانی از مرزهای کشور جونشون رو گذاشتن کف دستشون و تن به خیلی از سختیها میدن!
و:
√  و خیلی خوشحالم که تقریبا امتحانمو خوب پس دادم! خیلی خوشحالم که جنگیدم و حقمو گرفتم! خوشحالم که از همون اول حتی سوگند سربازی رو نخوردم و فقط خواستم به عنوان یه پزشک میهن پرست خدمت کنم! خیلی خوشحالم که نذاشتم به شرافت حرفه ایم توهین بشه! خوشحالم که همه میدونستن با دکتر نمیشه در افتاد اونم از نوع بچه تهرانیش!!!!! خوشحالم که سنبه م اینقدر پرزور بود که فرمانده شرط برگشتن جوجه گروهبان کادریم به بهداری رو بوسیدن  پای اسب گذاشته بود و چه خوب که شاهانه و در اوج قدرت بخشیدمش! خوشحالم که تا میتونستم از حق سربازا دفاع کردم و تا تونستم حال کادریا رو گرفتم! خوشحالم که خیلیا رو شاد کردم و تونستم معافیت دو سه نفر رو بگیرم! خوشحالم که وقتی میومدم حتی اون 5-4 نفری هم  که میونشون با هام خوب نبود از رفتنم حداقل خوشحال نبودن!  خوشحالم که وقتی نبودم کمبودمو احساس میکردن و الان بعد از دو ماه دارن میگن کاش نرفته بودی! خوشحالم که بعد از من همه چی خراب شد و به هم ریخت تا معنی مدیریت معلوم بشه! خوشحالم که خاطره ای خوب از خودم به جا گذاشتم! خوشحالم که نزدیک به نصف خدمتم به مرخصی گذشت ! وخوشحالم که با آزادی خرمشهر من هم آزاد شدم!!!
√  نمیشه به یاد بابک عزیز نباشم که باهم رفتیم لشگر و متاسفانه آخر خرداد سال گذشته تو تصادف کشته شد! موقع ترخیص جاش خیلی خالی بود و یادش غم انگیزتر!
√  سرانجام اینکه:  خدا رو شکر به خاطر تمام خوبیهاش و الطافی که بیش از حقم بهم داد! شکر و صد هزار بار شکر!


با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت

درویش صفت، عاشق ویرانه ی عشقم

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سردار

به سلامتی..واقعا بهت تبريک می‌گم اخوی...بوس و بای!

اروس

سلام! تبريک می گم مبارک باشه! به جرات می تونم بگم جز معدود کسانی هستين که بعد از سربازی احساس رضايت دارین! مبارک باشه! خوبه ديگه از فرداش مال خودتونين! بدون هيچ تعهدی به دوره و نظام! قدر اون کارت ژرس شده ژایان خدمت هم بدونین خیلی ها در ارزوی داشتنش هستن!

کوروش

مبارکه سردار !

shaqayeq

سلام:)تبريک.........:):)خسته نباشين :)

sepide

مبارکه

آذرخش

سلام و خسته نباشيد... مبارک باشه!! اما شيرينی اش رو بايد بدين!! اينجوری که نميشه.. ما که اين همه فارغ التحصيل خونديم اما شيرينی فارغ التحصيلی نخورديم اين يکی رو ديگه نميشه دودره اش کرد.. اين حس دلتنگی هم واسه خودش يه چيزيه! اين دل هم مدام ساز خودش رو ميزنه!!

آذرخش

آسمون شب با اون ستاره هاش ارزش يه کسوف رو بايد داشته باشه!!

عقیق

سلام، به سلامتی اين مرحله هم تموم شد و خاطراتش سراسر شيرين،چرا شيرين چون وقتی دوره ای به پايان ميرسه تلخی های اون هم به شيرينی درد آلودی تبديل ميشه...بايد تبريک گفت نه تنها برای آزادی بلکه برای اين ديد دقيق و ظريف و قلم بی ريا...شعر آخر خیلی وصف الحال زیبایی بود ..موفق و شاد.

arash

دکتر نازنين سلام.مبارکت باشه انشاالله.اميدوارم که اين آغازی باشه برای همه پله های ترقی هرچند که پله های اول رو پيش از اين برداشتی.مثل هميشه زيبا و کامل و پر احساس بود.با خوندنش احساس کردم که روزی منهم اين حسرت و دلتنگی رو احساس خواهم کرد اما الان اصلا نمی تونم اون روز رو تصور کنم به خاطر شدت تنفری که از اين محيط و اين انسانها دارم.برای بابک متاسف شدم و برای اونهايی که معافيتشون رو مديون تو هستند شاد و خوشحال.هر چه که در اين ايام از دستمون بره می شه مطمئن بود که يه چيز برامون به ارمغان می اره و اون تجربه آشنايی به آدمهای مختلف و غير شبيه هست.به هر حال می خوام هزاران هزار تبريک و شادباش بهت بگم و بهترينها رو برات آرزو کنم.تندرست و پيروز باشی و در پناه آفريدگار.